محمد ابراهيمى وركيانى
215
تاريخ تحليلى اسلام از آغاز تا واقعه طف ( فارسي )
متأسفانه برترىجويى قومى و مادى و انحطاط اخلاق ، در جامعه مسلمانان به مرحلهاى رسيده بود كه كسى از آنان حاضر به ازدواج با غيرعرب نبود و از ازدواج با آنها كراهت داشتند و از دختر دادن به غيرعرب سخت اجتناب مىكردند . اين برترىجويى تا مرحلهاى شدت يافت كه بعضى مفتيان آن عصر از نظر حقوقى ، ازدواج مرد غيرعرب با زن عرب را باطل اعلام كردند ! بدينمعنا كه يكى از شرايط صحت ازدواج را همتابودن زن و شوهر دانستند و تصريح كردند كه غيرعرب همتاى عرب نيست . ازاينرو ، ازدواج با آنان باطل است . « 1 » آشفتگى اوضاع در اواخر دوران خلافت عمر و برترىجويى قريش پيشازاين گفتيم قريش قبيله بزرگى بود كه در مركز تجارى و مذهبى جامعه عرب ( شهر مكه ) مىزيست و از ديرباز مورد توجه قبايل عرب بود و خود را از ساير مردم عرب برترمىدانست . بعثت پيامبر اكرم ( ص ) از نظر افكار عمومى آنان را با افتخار بالاترى همراه ساخت ؛ هرچند گروهى از آنان به دليل مخالفت با پيامبر و مسلمانان نتوانستند از اين افتخار استفاده كنند . ازاينرو ، در عصر نبوى چندان مورد توجه نبودند . ولى از دوران خليفه دوم توانستند اين عقبماندگى را جبران كنند . خليفه دوم ، به دليل آزردگىاش از پسردايى خود « خالد بن وليد » ، يزيد بن ابىسفيان را به سردارى سپاه شام برگزيد و پس از مرگ او ، برادرش معاويه را جانشين او ساخت و با اين عمل از ابوسفيان و ساير بنىاميه دلجويى كرد .
--> ( 1 ) . نويسنده معاصر ، حسن ابراهيم حسن ، مىنويسد : دولت اموى يك دولت خشن عربى بود و مسلمانان غيرعرب ناچار بودند پس از مسلمانى ، براى فرار از تبعيضهاى ناروا كه ميان عرب و غيرعرب روا داشته مىشد به يكى از قبايل عربى وابسته شوند و در زمره آن قبيله بشمار روند مردم عرب اين افراد را به چشم حقارت مىنگريستند . . . . . ( حسن ، تاريخ سياسى اسلام ، ج 2 ، ص 34 ؛ نيز بنگريد به : مجلسى ، بحارالانوار ، ج 8 ؛ امينى ، الغدير فى الكتاب و السنة و الأدب ، ج 6 ، ص 187 ؛ طوسى ، المبسوط ، ج 5 ، ص 68 )